زیبایی های زندگی

زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پزمردن نیست

 زندگی رفتن و راهی شدن است

 زندگی جنبش راهی شدن است.

 از سر آغاز وجود تا جایی که خدا می داند

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 تیر 1387 توسط زیبا


همراه
 تنها در بی چراغی شبها می رفتم
 دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود
همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد
لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود
تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم
 ایینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند
درها عبور غمناک مرا می جستند
 و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی
 صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
 خوشه قضا رافشردم
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم
میان ما سرگردانی بیابان هاست
بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست
 میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست

 
سهراب سپهری




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 تیر 1387 توسط زیبا

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه آسمون شده رنگین کمون
من مثل تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر گل تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب
گل گلدون من، ماه ایوون من
از تو تنها شدم، چو ماهی از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه، دلم یه مرداب
آسمون آبی می شه اما گل خورشید
رو شاخه های بید دلش می گیره
دره مهتابی می شه اما گل مهتاب
از برکه های آب بالا نمی ره

تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ

گل گلدون من، ماه ایوون من
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه، دلم یه مرداب
از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

خواننده:سیمین غانم





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 تیر 1387 توسط زیبا

چه سکوتی چه شبی..

 جای یک عابر شب گرد غزل خان خالیست.

جای مهمان خالیست..

جای عطر گل سرخ توی ایوان خالیست..

جایت ای دوست خوب زیر باران خالیست.

 روی قالیچه دل جای مهمان خالیست.

جای یک یاس سپید توی گلدان خالیست..

 جای پای تو در این برف زمستان خالیست..

جای مهمان خالیست جای مهمان خالیست..

خواستم که فال بگیرم که تو کی می آیی..

دیدم که ای بخت که‎‏‎‏‍‌?‎?‎فنجان خالیست.

 روی این برکه آب جای نیلوفر عریان خالیست..

جای مهمان خالیست





نوشته شده در تاریخ جمعه 31 خرداد 1387 توسط زیبا


آبی بپوش وقت عــزا هم بــرای من

خندان بیا به بدرقه ام ، پابه پای من

هرچند ، تو که کوه دماوند نیستی

تا نشکنی درون خودت در هوای من

روزی که می برند مرا روی دستــها

دنبال دست توست فقط چشمهای من

حتی نخوان زدفتر شـــــعرم حکایتی

تا در دل تو هیــچ نیـفتـــد بــلای من

نذری بکن که آتش دوزخ نســــوزدم

یک آسمان پرنده رها کن به جای من

شیدا شیزاد




نوشته شده در تاریخ جمعه 31 خرداد 1387 توسط زیبا


از تو تنها شدم     
 
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد كدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاكستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
...
رفته ای اینك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینك ، اما آیا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
...
من گمان می كردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر كس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
...
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
كه مرازندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
...
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه كم داری ؟
هیچ
...
آرزو می کردم
که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه، دریغا،هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
...
چه كسی باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
...
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی یا غرق غرور ؟
سینه ام آینه ای ست با غباری از غم
...
من چه می گویم ، آه
با تو اكنون چه فراموشیهاست
...
 
"حمید مصدق"
 
>




نوشته شده در تاریخ جمعه 31 خرداد 1387 توسط زیبا


رفته ای اینك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینك ، اما آیا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم




نوشته شده در تاریخ جمعه 31 خرداد 1387 توسط زیبا


تنهاترینم من تنها نذار منو، تنها سفر نکن ، سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

 

چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

 

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم

 

با گریه های تو روزای شادم از یاد میبرم

اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم

 

کم گریه کن گلم من کم تحملم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

 

با چشمهای خیس این چشمه های تر

با گریه ی زیاد با خنده های کم

انگار تا ابد با این بهونه ها

جای منو تو دیوونه خونه ها
حرفی بزن  گلم  من کم تحملم

با من  بمون گلم من کم تحملم

تنهاترینم من تنها نذار منو، تنها سفر نکن ، سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم               
با گریه های تو روزای شادم از یاد میبرم

اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم کن 

کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشمهای خیس این چشمه های تر

با گریه ی زیاد با خنده های کم

انگار تا ابد با این بهونه ها

جای منو تو دیوونه خونه ها
حرفی بزن  گلم  من کم تحملم

با من  بمون گلم من کم تحملم

تنهاترینم من تنها نذار منو، تنها سفر نکن ، سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم               
با گریه های تو روزای شادم از یاد میبرم

اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشمهای خیس این چشمه های تر

با گریه ی زیاد با خنده های کم

انگار تا ابد با این بهونه ها

جای منو تو دیوونه خونه ها
حرفی بزن  گلم  من کم تحملم

با من  بمون گلم من کم تحملم

خواننده:محسن چاووشی





نوشته شده در تاریخ جمعه 31 خرداد 1387 توسط زیبا
(تعداد کل صفحات:39)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...