تبلیغات
زیبایی های زندگی - باران و ناودان
زیبایی های زندگی


شبی از پشت یک تنهای نمناک وبارانی

تو را با لحجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه آبی احساس

 تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

 وتو در پاسخ آبی ترین تمنای دلم گفتی

 دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

 ومن در پاسخ دلت گفتم دلم حیران وسرگردان چشمانیست

 به مهربانی دریاوبه وسعت دشت شقایق

و این برای من کافی ست که بدانم عشق

در عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس

ومثل دشت آرام است ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب

ساکت ونارنجی خورشید واکردم

 وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی.........

 نمیدانم چرا رفتی ....نمیدانم.... شاید خطا کردم




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 آبان 1386 توسط زیبا