تبلیغات
زیبایی های زندگی - عشقم
زیبایی های زندگی

همیشه از  خدا می خواستم که معنای عشق واقعی را درک کنم
چقدر رازو نیاز کردم که به آن مرحله برسم
تا آن شب خوب به یاد دارم
احساسی غریب داشتم درونم شوری بر پا بود
بی تابی وجودم را گرفته بود
آرام برخاستم وبه حیاط  آمدم کنار حوض نشستم
همیشه  (حوض آبی ) مرا به دوران کودکیم میکشاند
به آب خیره شدم  مانند همیشه چهره اورا  مجسم کردم و او را
به  تصویر خیال کشیدم  چهره اش را خندان با همان چشمهای شوخ وشیطان
گیسوی سیاه و مخملی به من نگاه میکرد   
دستم را درون آب بردم تا صورتش را لمس کنم
میترسدم با موج آب  از هم به پاشد  اما چنین نشد
برایم عجیب بود برخاستم  کمی قدم زدم و دوباره به آب خیره شدم
خدای من او بود بدون خیالی  دوبارهٰ بسیار واضح  نا باورانه اورا میدیم 
که می خندد سرم را بالا کردم به اسمان نگریستم
چه میدیدم  او را به بزرگی آسمان تمام بدنم ضربان شده بود
به شیشه پنجره نگاه کردم بسیار واضح وگویا به هر چیز صیقلی و پاک نگریستم 
او را دیدم
وای خدای من او درون من بود ذره ذره ی وجودم با او در آمیخته و در چشمانم نقش بسته بود
حالی خاص همراه آرامش درونم  را  پر کرد
نه دلتنگی و نه بی تابی  
خدایا یه خاطر این احساس زیبا از تو سپاسگزارم و حال معنای عشق واقعی را حس میکنم

یکی  شدن با او بودن  به آرامش رسیدن و او را "رها "کردن
شاد بودنش شادی من  و غمش  عذابی دردناک برایم
دیگر چه میخواستم؟
زیبا




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 مهر 1387 توسط زیبا